فرهنگنامه ی دوستانه

با سلام. هدف از ایجاد این وبلاگ، به اشتراک گذاشتن متن های علی اکبر گل پیچ، با امضای آخوس می باشد.

فرهنگنامه ی دوستانه

با سلام. هدف از ایجاد این وبلاگ، به اشتراک گذاشتن متن های علی اکبر گل پیچ، با امضای آخوس می باشد.

فرهنگنامه ی دوستانه

با سلام. هدف از ایجاد این وبلاگ، به اشتراک گذاشتن متن های علی اکبر گل پیچ، با امضای آخوس می باشد.
******نظر یادتون نره!!!!!!!!!!*****
…...…,•’``’•,•’``’•,
…...…’•,`’•,*,•’`,•’
...……....`’•,,•’`
…..............…,•’``’•,•’``’•,
...........…...…’•,`’•,*,•’`,•’
..............……....`’•,,•
…..............…,•’``’•,•’``’•,
...........…...…’•,`’•,*,•’`,•’
..............……....`’•,,•’`
…...…,•’``’•,•’``’•,
…...…’•,`’•,*,•’`,•’
...……....`’•,,•’`
,•’``’•,•’``’•,
’•,`’•,*,•’`,•’
.....`’•,,•’
,•’``’•,•’``’•,
’•,`’•,*,•’`,•’
.....`’•,,•’......
,•’``’•,•’``’•,.
’•,`’•,*,•’`,•’
.....`’•,,•......’
…...…,•’``’•,•’``’•,
…...…’•,`’•,*,•’`,•’
...……....`’•,,•’`
…..............…,•’``’•,•’``’•,
...........…...…’•,`’•,*,•’`,•’
..............……....`’•,,•
…..............…,•’``’•,•’``’•,
...........…...…’•,`’•,*,•’`,•’
..............……....`’•,,•’`
…...…,•’``’•,•’``’•,
…...…’•,`’•,*,•’`,•’
...……....`’•,,•’`
…...…,•’``’•,•’``’•,
…...…’•,`’•,*,•’`,•’
...……....`’•,,•’`
…..............…,•’``’•,•’``’•,
...........…...…’•,`’•,*,•’`,•’
..............……....`’•,,•
…..............…,•’``’•,•’``’•,
...........…...…’•,`’•,*,•’`,•’
..............……....`’•,,•’`
…...…,•’``’•,•’``’•,
…...…’•,`’•,*,•’`,•’
...……....`’•,,•’`
,•’``’•,•’``’•,
’•,`’•,*,•’`,•’
.....`’•,,•’
,•’``’•,•’``’•,
’•,`’•,*,•’`,•’
.....`’•,,•’......
,•’``’•,•’``’•,.
’•,`’•,*,•’`,•’
.....`’•,,•......’
…...…,•’``’•,•’``’•,
…...…’•,`’•,*,•’`,•’
...……....`’•,,•’`
…..............…,•’``’•,•’``’•,
...........…...…’•,`’•,*,•’`,•’
..............……....`’•,,•
…..............…,•’``’•,•’``’•,
...........…...…’•,`’•,*,•’`,•’
..............……....`’•,,•’`
…...…,•’``’•,•’``’•,
…...…’•,`’•,*,•’`,•’
...……....`’•,,•’`
…...…,•’``’•,•’``’•,
…...…’•,`’•,*,•’`,•’
...……....`’•,,•’`

بهتون خوش بگذره

پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱۱ دی ۹۴، ۱۱:۴۷ - محمد سیمی
    زیباست
نویسندگان
پیوندها

۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «Aliakbar Golpich» ثبت شده است

۲۴
فروردين


_ گفتم که، نمیتونم حرف بزنم.

_ خوب بگو دوستمه، میخواست مشق فردا رو بپرسه.

_ آخه...


بازم مثل همیشه. این چیزا عادیه. پدر و مادر هست و اون همه اشتباهات جور و واجور.

اصلا بنظر من هرچی می کشیم، تقصیر اونا هست. حتی افسردگی دخترشون. دختری که شماره مامانشو داد و گفت: «قول دادم شماره خودمو به پسرا ندم. ولی شماره مامانمو که می تونم!»

البته همون روز اول لو رفت. چند روز بعد هم که با شماره خودش پیام داد، بازم لو رفت.

این روند تا پنج بار ادامه داشت. البته بار آخر نتونست طاقت بیاره. رگشو زد. رگ احساساتش، رگ اعتمادش به اطافیانش، رگ پاک بودنش و رگ آیندش...

هعی... یعنی قرآن تعریف خاصی از پدر و مادر داره که میگه به همشون باید احترام گذاشت؟! نمیدونم. فقط میدونم اگر معیاری وجود داشته باشه، دین جزو اون ها نیست.

همیشه درگیر اینجور مسائل بودیم: نکنه ببینن و فکر ناجور کنن. نکنه مدیر مدرسه بفهمه و بهشون خبر بده...تا آخرین بار که گفت: نکنه نمیرم و دعوام کنن!!!

جواب میدم: «خیلی خوب. من زنگ میزنم تو فقط نفس بکش!


علی اکبر گل پیچ

فروردین 1396

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~


با سلام خدمت شما دوستان و متفکران عزیز.

با توجه به سنت های غلطی که جامعه ی ما را به شدت تحت تاثیر گذاشته اند، از جمله «خشم به فرزند» و «تعارض به احساسات و افکار کودکانه ی فرزندان»، تصمیم به نگارش مجموعه مطالبی (با نام فرهنگ آرمانی) گرفته ایم تا بتوان حداقل نسل های آینده را از فاجعه نجات داد. اولین مجموعه با نام «نامه ای به یک دختر چهارده ساله» خواهد بود و به زودی با شما از طریق همین وبلاگ و کانال تلگرامی t.me//meva_x اشتراک گذاری می شود. 

این مجموعه اساسا برای والدین نیست و برای نسل جوان غیر متعصب نگارش می شود (والدین فردا).

علی اکبر گل پیچ

24 فروردین 1396


نامه ای به یک دختر چهارده ساله

  • فرهنگ آرمانی
۰۹
اسفند

گاهی با خود می گویم:

آری، آسمان یک دختر است.

اگر نه، به این ظرافت نمی رقصید، نمی خندید، نمی اشکید...

گاهی می پرسم: 

چرا معشوق انسانی

چرا آسمان نه؟!

آسمان میحرفد، با ابرهایش.

هر لحظه به حرف هایت گوش می دهد و برای داستان های غم انگیزت می گرید.

حتی گاهی برایت جشن می گیرد...

البته باید به او هشدار داد، کمتر خرج کند...

آخر چه کسی این همه برف شادی می خرد؟!

البته یک خصلت خوب دیگر هم دارد.

برف شادی اش، سرد است.

به تو می فهماند: خیلی هم خوشحال نباید شد...



آه آسمان...

تصمیم گرفته ام فقط با تو عشق بازی کنم!

لااقل تو خیانت کار نیستی.

یعنی، نمیتوانی باشی...

البته میدانم.

دلت گرفته است...

از اینکه خیانت کاران می کشند، و تو محکوم می شوی...

راستش را بگویم:

من به تو خیانت کرده ام.

جز تو معشوقه ی دیگری هم دارم.

درخت زرد آلوی حیاطمان...

که البته جای خواهرم است. 

از کودکی کنارم بود.

باهم بازی می کردیم، درد دل می کردیم، و حتی گاهی دعوا...

اما خوب، شاید تو ناراحت شوی...


راستی، آیا واقعا تو ناراحت می شوی؟!

حق بده: وقتی می بینم تعداد زیادی شاعر از تو سرشارند...

اما نگران نباش. من میدانم که‌تو خیانت کار نیستی...


آخوس

(علی اکبر گل پیچ)

اسفند ۱۳۹۵

  • فرهنگ آرمانی
۱۳
دی


ثانیه ها چه غمگین می گذرد

لب ها، چه بی معنا بوسیده می شوند

چشم ها، چه بی حیا نگاه می کنند

و امان از قلب ها... قلب ها چه تاریک هستند!

می گذرم، می گذرم و می گذرم

از کوچه های بی حیایی

از چشم های حیوانی

و از لب های منتظر 

منتظر فردی جدید


ناگهان گل ها شکوفا می شود

آسمان شب، یک باره روشن می شود

عاشق ها بیدار می شوند

کوچه ها، ناگه گلستان می شود

و تو در طلوع خورشید پدیدار می گردی


لب من از عاشقی یکباره خندان می شود

چشم ها هیچ نمی بینند

هیچ چیز نمی بینند و چه جالب که تو جزو هیچ چیز نیستی

تو همه چیز هستی!


ثانیه ها یکباره خندان می شوند

آفتاب با تو ملایم می شود

و اکنون زمانی است موعود

و آنگاه است که تو متولد شدی!

و تو گریه می کنی و همه می خندند 

و انتظار خنده هایت را می کشند

و تو عجب دلبری هستی


و ای کاش... ای کاش کنارم بودی

و در این دوری، تنها یک چیز می توان گفت:

تولدت مبارک...

  • فرهنگ آرمانی
۱۱
دی

با سلام.

دلیل نام‌گذاری:

درواقع در این شعر، قالب های ادبی رعایت نشده و این جزو اختیارات یک نویسنده است.

برگرفته از داستانی واقعی

*****************************************************

دخترک رنگ خون بدیده بود:


دخترک رنگ دنیا ندیده بود 

 طعم زندگی، بی غم چشیده بود

دخترک رنگ دنیا ندیده بود 

ناگهان رنگ قرمز بر دامنش چکیده بود

گاهی ز سر غم، هواری میزد

گاهی ز خستگی، ندایی میزد

دل دخترک‌پاک‌بود اما

مرد بی خطر، بدجور می زد

پدرش گرچه بود مرد کارزار

بهر آبرو، به هر در می زد

آخرش کار به آنجا رسید یک روز

که آن دخترک، با تیغ زد

 مرد‌بی خطر، مرد بی جَنَم

فرق نیست بین پدر و مرد بی خطر

دخترک رنگ دنیا ندیده بود

ناگهان رنگ قرمز بر دامنش چکیده بود

دخترک از عشق هیچ ندیده بود

مرد بی خطر، پدر ندیده بود

پسرکی بود بس بی خطر

ناگهان گشت مرد پر ز درد

قطره ای بود کوچک، از آب چَشم

ناگهان گشت دریای پُر ز اشک

عشقش از بهر  پاکی، لب نداده بود

دریای بی خطر، آرامش ندیده بود

قلبش آن زمان، تنها یک بچه بود

از سر نبود پدر، بچه کرده بود

مرد بی خطر دلش پر درد بود

می گفت پدر فقط یک ترس بود

مرد بی خطر تنها نشسته بود

دخترک بهر چه کس سوخته بود

ز پدرِ مرد بی خطر؟

یا که از بردگی مرد بی جَنَم؟

آسمان تیره و تار گشته بود

ای کاش مرد بی جَنَم بی آبرو‌گشته بود

آسمان از خستگی رنگش پریده بود

دخترک از خستگی، روحش پریده بود

زندگی شاد نیست، نتوان شاد گفت

ز خنده های زورکی، نتوان شعر گفت

مرد بی خطر، مرد بی جَنَم

مرد بی پدر، مرد بی خبر

ننگ است کار من بهر هرچه است

ای کاش نباشد هیچوقت، مرد بی خبر

مرد بی خبر، دنیا بدیده است!

هر دنیا دیده، خرد ندیده است

«آخوس»

۱۱/۱۰/۱۳۹۴

۲:۱۹

  • فرهنگ آرمانی
۱۴
مهر

 حتی آن زمان که مزه مزه کردن احساساتت مرا یاد طعم آدامس نعنایی می انداخت، از ته دلم نمی دانستم که چرا آفریقایی ها در اوج سیاهی دندان هایی سفید دارند.


اما هنوز تو را مانند عشق می پرستم، اما فقط مانند عشق.

میدانی چرا؟! چون آفریقایی های گذشته هم مسواک هایشان کثیف بود... و گاهی خونی.


«آخوس»

۲۳:۱۴

۱۳/۷/۹۴





خط فکری:

در این قطعه

مزه مزه کردن احساس: بوسیدن معشوقه

آفریقایی های سیاه: مصداق افراد هراسان از اینکه نکند کسی بیاد

دندان های سفید: مصداق پاکی همان اشخاص


مسواک کثیف:مصداق ناخالصی همان افراد پاک


  • فرهنگ آرمانی
۰۳
شهریور

با من برقص...

با من برقص ای گل زیبا...

تو را‌می خواهمت...

همانگونه که عشق را میخواهم...

با من برقص، هم چون برگان پاییزی که از درختان آرام آرام فرود می آیند تا بلکه بر زمین بوسه زنند..

و ای گل زیبا، پدرت نقش تو را داشت... همان زمان که تا برگ خشکیده بر زمین بوسه زد، تو آن را زیر پا گذاشتی...

با من برقص تا بدانم دستانت چه سبکیست...

با من برقص... بلکه برای لذتت دستانم را بگیری...



                        «آخوس»

          ۳۱.۵.۹۴

           ۱۷:۳۸ دقیقه

  • فرهنگ آرمانی
۰۳
شهریور

با تو هستم ای پاییز گرای زرد... دوستت دارم!!!

دوستت دارم ای زردی قلب پیر من...

حتی اگر عاشق ترین نفس هایم تو را وادار به رقصیدن نکند، من تو را رقصان میبینم!

با تو هستم ای پاییز گرای زرد... دوستت دارم!


          «آخوس»

                 ۴:۲۳

                ۲.۶.۱۳۹۴

  • فرهنگ آرمانی
۲۴
مرداد

در آن لحظه ی پایانی...

در آن آیینه ی شب تاریک...

شاید اندیشید باخودش، از نوع تاریک...

شاید محرمیت را شکست با یک دل خالی‌...

شاید آسمانش را تیره کرد  ، اما بودن یا نبودن، این است قاضی دل ها...


کسی که وجودش برایت نیستیست... پس می رود سمت نیستی‌...


کسی که در دلت نیست، کسی که در سرت نیست، پس کی تواند که بماند در فکر تو که نیستی...


در آن لحظه ی پایانی...

در آن گل آلودگی ها...

گِل ها بر صورتم پاشید...

شاید اندیشید که سیاهی از خودم است، نه از گل های ملعونی..


ای آسمان ابری، گریستن کی شود مانند مردن؟! می دانم اگر می شد در عذاب حال زمینیان می مردی...



               «آخوس»

             

                ۲۳.۵.۱۳۹۴



  • فرهنگ آرمانی